Tuesday, December 8, 2009

چشم به راه



ایده تاسیس اینجا از وبلاگی اومد که مادری حامله از احساسات خود می‌نوشت. نمی‌دونم بعد تولد بچه ادامه داد یا نه. راستش من چندان وبلاگ‌خون نیستم و توی همون نه ماه هم گذرم بهش خورد و ایده با وقاحت سرقت شد و ته ذهنم ماوا گرفت و والسلام.
بگذریم! منم به نوعی باردارم ولی بارم از جنس حروف الفباس. دارم روی رمانی کار می‌کنم که ایده‌ش مدتها ذهنم رو مشغول کرده بود و اجراش این روزها سرم رو گرم کرده. الان چند ماهی از شروع نگارش داستان می‌گذره و قاعدتا بهتر بود از همون اول اینجا رو راه می‌نداختم ولی خب قضیه تازگی ماهی از آب گرفته‌اس دیگه. این جنین عجیب‌الخلقه احتمالا رشدش بیشتر از نه ماه طول خواهد کشید (فیل بود که دوران بارداریش ۲۰ ماه می‌شد؟) و بعدش هم ممکنه مُرده به دنیا بیاد ولی هر بلایی که سرش بیاد بهرحال اینجا موجودیتی مستقل داره و امیدوارم آینه‌ای تمام قد از نحوه پیشرفت کار باشه، انعکاس‌گر همون دلمشغولی‌ها و لگد زدنها و از خواب بیدارکردن‌ها و ویار کردن‌ها و حواس‌پرتی‌های یک مادر چشم‌به‌راه.

No comments:

Post a Comment